من نمی دونم چطوری آدم می تونه یه مادر نمونه باشه .
مادری برای من یعنی بوی عزیز دخترکم . یعنی آغوش گرمش ، یعنی وقت مریضی شب بیداری، یعنی وقت خوشی قهقهه زدن با هم . یعنی بازی کردم با هم . یعنی قبل از اینکه هر حرفی بزنم به این فکر کنم که برداشت دخترکم چی می تونه باشم . یعنی سکوت برای اینکه بحثی پیش نیاد تا اون ناراحت بشه . . . یعنی سکوت سکوت سکوت ….
مادری برای من یعنی دخترم اولویت اول و وسط و آخر دنیا . یعنی آرامشش مهمترین چیز دنیا . یعنی خندش بزرگترین هدیه ی دنیا . یعنی مواظب زبونم باشم . یعنی کاری نکنم که عواقبش یقه ی اونو بگیره .
مادری برای من حس مقدسیه . چون خودم زود ازش محروم شدم . دلم نمیخواد کابوس روز و شب من ، کابوس روز و شب دخترکم باشه . اینکه به خاطر یک حرف نسنجیده ، دو روزه داره از همه سوال می کنه : » اگه مامان آدم بمیره ، آدم دلش براش تنگ می شه ؟؟؟؟ «
مادری برای من یعنی بزرگترین هدفم تو زندگی خوشبختیه اونه ، حتی اگه قراره من خوشبخت نباشم .
من نمی دونم یه مادر نمونه یعنی چی ؟ نمی خوام هم بدونم . ولی اینو می دونم هیچ کس تو دنیا نمی تونه اون حسی رو که یه مادر به بچش داره داشته باشه . این که 9 ماه باهاش تو وجودت زندگی کنی . اینکه ذره ذره بزرگ شدنش رو حس کنی . این که پرورشش بدی . مراقب باشی چیزی نخوری که اون دل درد بگیره . حرفی نزنی که اون غمگین بشه . وقتی داری بهش شیر میدی ناراحت نباشی ، بخندی و آرامش داشته باشی تا اون هم آروم باشه . درد بکشی ولی مسکن نخوری تا اون صدمه نبینه .
بزرگتر که شد برای تحصیلش ، برای نیازهاش ، برای شادیش همه کاری بکنی . حتی اگر لازم باشه از خیلی از نیازهای خودت بگذری …
من نمی دونم مادر نمونه یعنی چی؟
فقط می دونم هیچ کس هیچ کس هیچ کس تو این دنیا حق نداره به تو بگه : تو مادر نمونه نیستی . حتی اگه نزدیک ترین آدم به دخترکت بعد از تو باشه . . . .